محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3324

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قيس عيلان آنجا بودند و بر اطاعت ابن زبير بودند ، مروان در مرج راهط از مردم قيس كه همراه ضحاك بن قيس فهرى بودند كسان كشته بود و آنها مخالفان مروان بودند و از پس وى مخالف پسرش عبد الملك بودند و عبيد الله يك سال به كار آنها سرگرم بود و از عراق بماند ، آنگاه سوى موصل آمد و عبد الرحمن بن سعيد كه در موصل عامل مختار بود ، به وى نوشت : « اما بعد ، اى امير خبرت مىدهم كه عبيد الله بن زياد وارد سرزمين « موصل شده و سواران و پيادگان خويش را سوى من آورده ، من سوى « تكريت مىروم تا رأى و دستور تو به من رسد و السلام . » مختار به دو نوشت : « اما بعد ، نامهء تو به من رسيد و آنچه را در آن ياد كرده بودى « فهميدم ، درست كردى كه سوى تكريت رفتى ، از آنجا كه هستى مرو تا « دستور من بيايد ان شاء الله و درود بر تو باد . » موسى بن عامر گويد : وقتى نامهء عبد الرحمن بن سعيد به مختار رسيد ، كس فرستاد و يزيد بن انس را پيش خواند و گفت : « اى يزيد پسر انس ! دانا همانند نادان نيست و حق همانند باطل نباشد ، به تو مىگويم و تو آنى كه دروغ نگفته و تكذيب نديده ، مخالفت نكرده و شك نياورده كه ما مؤمنان ميمونيم و غالبان مسالمت جو ، تو كه اسبان دارى كه تيردانها را مىبرد و دم آن يافته مىشود و آن را تا كشتزارهاى زيتون مىبرى كه آب آن فرو رفته و طوايفش به هم پيوسته است ، سوى موصل رو و بر كنارهء آن فرود آى كه من مردان از پى مردان به كمك تو مىفرستم » يزيد بن انس به دو گفت : « سه هزار سوار كه برمىگزينم همراه من بفرست و مرا با مرزى كه آنجايم مىفرستى واگذار . » مختار گفت : « برو و به نام خداى هر كه را مىخواهى برگزين . » گويد : پس يزيد برفت و سه هزار سوار برگزيد . نعمان بن عوف ازدى را